از نگاه تا لبخند امیرمحمد

این وبلاگ هدیه لحظه های به یاد ماندنی از گام به گام رشد امیر محمد کوچولوست از دنیای بزرگ کودکی به دنیای کوچک بزرگسالی.

امیر و یه شب برفی

امسال فقط یه شب  و واسه چند لحظه یه برف اومد که ناچارا از امیری تحت شرایط فی البداهه و فوری یه عکس گرفتیم و دیگه از اون به بعد خبر اومدن برف رو از هواشناسی اخبار شنیدیم و خودش روئیت نشد.     ...
27 بهمن 1390

امیری و اوپ

٢٣ بهمن ماه بعد از اون همه مراقبت و بپا بپا که از امیری داشتم یه لحظه غفلت باعث شد که امیری بقول خودش اوپ بشه و دستش سوخت. از صبح تا ظهر هیچ کاری نکردم و فقط از امیر مراقبت کردم و ظهر که رفتم زنگ بزنم آژانس که ببرمش خونه آقایی( آخه باباش گفت که نمیتونه مرخصی بگیره و بیاد دنبال ما) امیر با سرعت نور خودش رو به اتوی فوق العاده داغی که واسه اتو کردن مانتوی کتان رو منتها درجه تنظیمش کرده بودم رسوند و با صدای جیغ بنفشش خودمو به اتاق رسوندم و دیدم رنگش کبود شده و زبونش تو دهنش داره میلرزه و با دیدن اتو جیگرم آتیش گرفت . جالب اینجاست امیرمحمد دست چپش رو به من نشون داد و من اونو بمدت 10 دقیقه تو آب سرد گذاشتم که تاول نزنه اما تو خونه آقایی دست را...
26 بهمن 1390

توپ و امیر و تاتی

بالاخره دل امیری واسه انتظار ما به رحم اومد و قدم رو چشم زمین گذاشت. البته این راه افتادن امیر رو باید مدیون توپش دونست چرا که کاری رو که همه ما تو چند ماه کردیم و نشد این توپ زوار در رفته تو یه ساعت کرد و با یه چشمک نامرئی که از دید ما پنهان بود و از دید امیری هویدا ، این حسنی ما رو تحریک کرد که با تاتی رفتنش یه ضربه واسه شوت این نحیف، بخرج بده بله امیری با عجله و تند تند میدوئه و میگه تاتی تاتی تاتی و به توپ که میرسه میگه گل و گل زدن همانا و سقوط کردن همان این دفعه سبز نوشتم چون دلم با راه افتادن این یه دونه پسر سبز و خرم شده دعا میکنم که قدم های امیرمحمد کوچولو در امتداد زندگی استوار و محکم برداشته بشه و در جهت صراط مستقی...
15 بهمن 1390

رویداد چند ماهه

امیری و توقعاتش پاک منو از قید زمان و مکان فارغ کرده نمیدونم امروز چندمه دیروز چند شنبه بود ، دیشب چی خوردم فقط و فقط به امیرمحمد می اندیشم و با پیشرفت ابسیلونیش تو حرکت و جهشیش تو کلام برای خودم زمان و تقویم میسازم. واکسن یکسالگی امیری و ماجراهاش که ماجرای کفشهای میرزا نوروز رو بایکوت کرده بود ( آخه سرما خورد و تا 12-10 روز نشد که واکسن بزنه) بالاخره شنبه 28 آبان تو یه مرکز بهداشتی دیگه ای تزریق شد و برخلاف همیشه که امیری رو مینداخت تو بستر و تب و درد رو براش به ارمغان میاورد ایندفعه براش انرژی زا شد و شیطونی هاش گل کرده بود . دیگه اینکه الان سه هفته ای میشه امیری در یک اقدام یهویی رو پاش وایساد و همه رو ذوق زده کرد و الان سه هفته است م...
3 بهمن 1390
1