از نگاه تا لبخند امیرمحمد

این وبلاگ هدیه لحظه های به یاد ماندنی از گام به گام رشد امیر محمد کوچولوست از دنیای بزرگ کودکی به دنیای کوچک بزرگسالی.

امیری و باز دلواپسی

غروب پنجشنبه وقتی رفتم خونه آقایی فهمیدم بدن پسری ذونه های قرمز زده و شدیدا خارش داره تا جایی که اینقدر خارونده بود که بقول خودش "حالش خون اومده بود" و همه معتقد بودن که مورچه نیشش زده آخه امیری رابطه حسنه و یکطرفه ایی با مورچه ها داره و بیرون حیا تو مجاورت باغ آقایی هم بالاخره یکی دو دونه مورچه پیدا میشه خلاصه هرچی میگذشت التهاب دونه ها بیشتر و خارش شدیدتر میشد و امیری ما رو بی تاب تر میکرد تا اینکه دایی جان پیشنهاد داد ببریمش بیمارستان ، خلاصه من و بابایی بردیمش بیمارستان و نظر دکتر این بود که حساسیته و به نوعی تغذیه واکنش نشون داده از اونجایی که در طول شبانه روز اقلام خوردنی های امیری در نوع خودش متفاوته و ضد و نقیضش زیاده نفهمیدیم به...
20 آبان 1391
1