از نگاه تا لبخند امیرمحمد

از همه جا و از هیچ جا

خیلی وقته به وبلاگ امیر سر نزدم، توی یک طوفان فکری تو دریای زندگیم دست و پا می زدم و تخته ای برای آویزون شدن بهش پیدا نمیکردم، تمام فکرم معطوف همه چی بود نه فقط یک چیز، از طرفی هجوم تکالیف این ترم با دوازده واحد کمر تفریحات خودم و گل پسرم رو به خاک مالیده از سال 93 این رو بگم که تولد امیر افتاد تو محرم و بخاطر مشگلاتی که قبل و بعدش دادشتم نتونستم براش تولد بگیرم یه شب آقایی تمام نوه های متولد نیمه دوم سال رو دعوت کرد خونش و واسه همشون تولد دست جمعی گرفت که امیر معترض شد و گفت من تولد فردی میخوام و این شد که یه شب دیگه تو بهمن ماه براش تولد گرفتیم و  عمو علی و عمو مصطفی هم با خانواده ( ولی بعد شام ) حضور داشتن و حسابی خوش گذشت خصوصا ا...
26 فروردين 1394
1