از نگاه تا لبخند امیرمحمد

این وبلاگ هدیه لحظه های به یاد ماندنی از گام به گام رشد امیر محمد کوچولوست از دنیای بزرگ کودکی به دنیای کوچک بزرگسالی.

انسان بودن

1394/5/21 18:38
251 بازدید
اشتراک گذاری

خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

همیشه و شاید فقط بخاطر ریتم زیبای این سه خط آخر، این شعر رو دوست داشتم ولی الان با تک تک سلول های بدنم دارم درک میکنم که دکتر شریعتی چی میگه

واقعا انسان بودن و سخت تر از اون ،ماندن در این دنیا دشواره

سهراب برای این درد دکتر شریعتی نسخه ای پیچیده که در وهله اول امیدی به تن بیمار انسانها میده ولی وقتی دقت میکنی میبینی قبلا این نسخه رو استفاده کردی با نام تجاری دیگری و درمان درد نشده برات. نه اینکه داروش خوب نیست اما شاید با بدن فرسوده چون منی سازگار نیست.

ملاقات با آدمها ، قبلا باعث ارتقای روحیه میشد و الان فقط در صورتی کارسازه که با عجله و در حد یک لبخند و تکان دادن دست از کنار هم بگذری ، سفره دل که باز میشه همش قصه درد و بحران ناامیدیست.

بیماری، فقر و فقر و فقر

اصلا ریشه همه مشکلات در فقره، فقر اقتصادی، فقر فرهنگی، فقر سواد و هزار تا فقر دیگه که پیشوند خوبی برای صفات منتسبه بعد از خودشه این فقر

نمی دونم چرا دارم اینا رو مینویسم اما فکر میکنم سنگینی روی سینه م اثر ثقل بار این غصه هاست که عاطفه من رو در مرکز دایره این بحران احاطه کرده . نمیشه از شعاع هایی که حول وجودم میچرخه در امان باشم آخه من انسانم ولی انسان بودن سخته.

دیشب با امیر نمایش بازی میکردیم. امیر دکتر بود و من بیمار، نمیخواستم فیلمنامه حول این چیزا بچرخه آخه دیگه از بیماری خسته شدم ولی این سفارش امیر بود و جالبه وقتی در زدم رفتم تو اتاقش با یه لبخندی پر از موج مثبت به استقبالم اومد و دستمو گرفت نشوند رو مبل و گفت بفرمایید خانم؟

گفتم دکتر این دست من درد میکنه

گفت ببین خانم من دکتری نیستم که برای کسی آمپول بزنم من دکتر مهربونی هستم که به مریض هام کادو میدم و بلند شد یکی از سی دی های کارتونیش رو داد بهم و بعد از کیف خودم تا تمام لوازم تزیینی تو خونه دور تا دورم رو کادو چید؟

من که عصبی شده بودم واسه بریز و بپاشش و نا مرتب کردن خونه گفتم دکتر من دستم درد میکنه لطف کنید یه نسخه ای بنویسید اینا رو هم بذاریم سر جاش گفت خانم من که گفتم من آمپول و دارو دوست ندارم شما همین کادوها رو که بگیرین کلی خوشحال میشین و دستتون خوب میشه

گفتم کو پس چرا خوب نمیشم؟ گفت واسه اینکه شما حتی یه لبخند هم نزدید و خوشحال نشدین اگه بخندین خوب میشین منم خنده م گرفت گفت الان دستتون خوب شد؟ و دستش رو گرفت جلو دهنش و آروم ( درپشت صحنه) گفت مامان دیگه گیر نده که دستم خوب نشده نمایشمون خراب میشه

دیشب همش به این فکر میکردم که چقدر تلقین خوب بودن و خوب هستم رو دارن بهمون القا میکنن تا جایی که ضمیر ناخودآگاه بچه پنج ساله رو هم درگیر قضیه کردن ارزش لبخند و شادی به اینه که از وجود آدم نشات بگیره

نمی دونم میخوام چی رو ثابت کنم فقط میدونم شادی دیگران و غم دیگران هم تو روحیه من تاثیر داره آیا من میتونم به جای دیگران هم بخندم؟؟؟؟/

 

 

پسندها (1)
نظرات (1) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
همراه رایانه
22 مرداد 94 9:41
همراه رایانه مرکزی برای پاسخگویی به سوالات رایانه ای تلفن :9099070345 www.poshtyban.ir
1