امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 13 روز سن داره

از نگاه تا لبخند امیرمحمد

خانه ما

اميري قراره تا چند وقت دیگه اين خونه رو كه تمام اولين های زندگی مشتركمون رو در بر ميگيره( اولین پاییز، اولین زمستون، اولین تابستون، اولین عید، اولین مهمونی و........) و بهترينش تو هستي ترك كنيم و بريم يه جاي دیگه آره همین خونه ایی که داری میبینی   خوب؟ آخییییییییی ناراحت شدی؟ اشکال نداره میریم یه جای خوب باشه؟ ایییی شیطونک حالا دیگه ما رو سرکار میذاری؟؟؟؟؟؟؟   ...
22 ارديبهشت 1390

خانه ما

اميري قراره تاچند وقتدیگه اين خونه رو كه تمام اولينهایزندگی مشتركمون رودر بر ميگيره( اولینپاییز، اولین زمستون، اولین تابستون، اولین عید، اولین مهمونی و........)و بهترينش تو هستي ترك كنيم و بريم يه جاي دیگه آره همین خونه ایی که داری میبینی خوب؟ آخییییییییی ناراحت شدی؟ اشکال نداره میریم یه جای خوب باشه؟ ایییی شیطونکحالا دیگه ما رو سرکار میذاری؟؟؟؟؟؟؟ ...
22 ارديبهشت 1390

امیر محمد و مطالعه

چند تا کتاب داستان گرفتیم که امیر محمد رو یواش یواش و کم کم به کتاب و مطالعه عادت بدیم اما نمیدونستیم ظرفیت  امیری اینجوریه که یک شبه میخواد ره صدساله بره و تا ساعت 2 نیمه شب ما رو گرفتار مطالعه خودش کنه     امیر محمد از نظر سنی در 6 ماهگی به مطالعه علاقمند شد و اما عکس زیر رو تو وبلاگش میذارم که بدونه از نظر هیکل ، درست در چه ابعادی دست به کار مطالعه شد     ...
22 ارديبهشت 1390

امیر محمد و مطالعه

چند تا کتاب داستان گرفتیم که امیر محمد رو یواش یواش و کم کم به کتاب و مطالعه عادت بدیم اما نمیدونستیم ظرفیتامیری اینجوریه کهیک شبه میخواد ره صدساله بره و تا ساعت 2 نیمه شب ما رو گرفتار مطالعه خودش کنه امیر محمد از نظر سنی در 6 ماهگی به مطالعه علاقمند شد و اما عکس زیر رو تو وبلاگش میذارم که بدونه از نظر هیکل ، درست در چه ابعادی دست به کار مطالعه شد ...
22 ارديبهشت 1390

شیوه جدید خواب

همیشه رسم بر این بود که موقع خواب امیر محمد ،من و باباش بیدار میموندیم تا گل پسر بخوابه و بعد چراغا رو خاموش میکردیم البته گل پسر باید تو بغل من یا باباش اینقدر چرخ میخورد که سر ما و خودش گیج بره و آقا خوابش ببره ُخلاصه طی یک شب کسالت اینجانب و اومدن نرگس دایی واسه نگهداری امیرمحمد و خاموش کردن چراغا و بخواب کردن پسری کشف کردیم که احتمالا برق ها خاموش باشه نتیجه بهتری بدست میاد و بعللللللللللللللللله دیشب چراغا رو خاموش کردیم و خودمونو بخواب زدیم امیری دائم خودشو لوس میکرد و میخندید   اما در پی مقاومت ما، عاقبت امیری هم انگشت به دهن خوابش برد به همین سادگی  حالا خدا کنه قضیه دیشب تصادفی نبوده باشه و شیوه خوابش به همین ...
21 ارديبهشت 1390

شیوه جدید خواب

همیشه رسم بر این بود که موقع خواب امیر محمد ،من و باباش بیدار میموندیم تا گل پسر بخوابه و بعد چراغا رو خاموش میکردیم البته گل پسر باید تو بغل من یا باباش اینقدر چرخ میخورد که سر ما و خودش گیج بره و آقا خوابش ببره ُخلاصه طی یک شب کسالت اینجانب و اومدن نرگس دایی واسه نگهداری امیرمحمد و خاموش کردن چراغا و بخواب کردن پسری کشف کردیم که احتمالا برق ها خاموش باشه نتیجه بهتری بدست میاد و بعللللللللللللللللله دیشب چراغا رو خاموش کردیم و خودمونو بخواب زدیم امیری دائم خودشو لوس میکرد و میخندید اما در پی مقاومت ما، عاقبت امیری هم انگشت به دهن خوابش برد به همین سادگی حالا خدا کنه قضیه دیشب تصادفی نبوده باشه و شیوه خوابش به همین منوال و بدون دردسر...
21 ارديبهشت 1390

فرشته کوچولو

۱۹ اسفند بود که در اثر شوخی با بی بی چک در نهایت تحیر متوجه شدم که فرشته کوچولویی در راه داریم و قراره خونمون با چراغ وجودش روشن بشه  اما خبر نداشتم که چراغ خونمون هم تاصبح باید بالای سر این  فرشته کوچولو   روشن باشه  تا مبادا بترسه و با جیغ های بنفشش آپارتمان رو رو سر ساکنینش خراب کنه و ۲۲ اسفند رسما از طریق یک آزمایش خون با بتای بالاتر از ۲۰۰ به یقین رسیدم که واقعا داریم سه نفر میشیم و خبر نداشتم اون نفر سوم کیه اما تو ذهنم یک دختر کوچولو با موهای پر و لخت ومشکی و پوست سبزه بود اسمش گذاشته بودم یسری بمعنای آرامش. ...
21 ارديبهشت 1390