حرف های از جنس امید
بازم یه غیبت طولانی داشتم، اینقدر زیاد که نمی دونم اگه بخوام خط به خط رویدادهای این مدت رو بنویسم حافظه م چند خط در میون یاری میکنه، ماشاءالله امیر محمد مردی شده ( بقول خودش). مرد کوچکی که آرزوهای بزرگی داره مثه خرید یه اسب قوی و بزرگتر از اون خریدن یک دایناسور یا اژدهااااااااا ترم دوم هم با تمام سنگینی که رو مغز و دوشمون داشت تموم شد و هنوزم پس لرزه های استرس امتحان آخر رو تو وجودم احساس میکنم.تقریبا میشه گفت سختی راه ادامه تحصیلات به آسانی تبدیل شده با تفاوت عکس شمارش معکوس جدایی از دوستانی از جنس بهشت.ولی یاد گرفتم که آرزومند سلامتی و سعادتشون باشم هر جا که هستن. به لطف خدا، اوضاع احوالم بهتره و از خدا میخوام تا سلامتی کامل دست منو ...
نویسنده :
مامان امیر محمد
12:18





