از نگاه تا لبخند امیرمحمد

ظرف زندگی

اومدم تا بنویسم ولی نمی دونم از چی و از کجا؟ یا از کی؟ نمی دونم از کی نیومدم و چیا رو ننوشتم تنها چیزی که می دونم اینه که از مهر ماه سرم با درس و مشق دوباره گرم شده، فقط گرم شده ولی چیزی از بار سنگین ابهامات رو مغزم رو کاهش نداده، خدا روشکر حالم بهتر شده اما دکتر می گفت باید استرس نداشته باشم تا خوب بشم اما مگه میشه؟ هر نفس من به یه استرس جدید بنده و فکر می کنم واسه همه همینه امروز دوستی حرف قشنگی از قول حق تعالی زد می گفت خدا گفته " من به هر بنده ای که دارم طوری نگاه میکنم که انگار فقط همین یک بنده رو دارم اما بنده یه جوری رفتار میکنه که انگار همه خداشن بجز من " واقعا هم همینه حتی اگه قلبا هم توکل به خدا کرده باشیم اما د...
28 آبان 1393
1