از نگاه تا لبخند امیرمحمد

این وبلاگ هدیه لحظه های به یاد ماندنی از گام به گام رشد امیر محمد کوچولوست از دنیای بزرگ کودکی به دنیای کوچک بزرگسالی.

اولین سفر با امیرمحمد

اولین مسافرتمون با امیر محمد در تاریخ 22 شهریور به مقصد شمال کشور بود، سفر خوبی بود و به همه خصوصا امیری خوش گذشت این همه ایی که میگم من و امیر و باباش و همکارمون و خانمش و بچه های دو قلوش بودیم که یه پسر(حسین و بقول امیر "حود"که عشق امیری بود) و دختر ( فاطمه) هستند و هردو آروم و سر به راه و از دست امیر محمد و چنگ زدناش و ناخنای تیزش کلافه بودند. شب اول وقتی به تهران رسیدیم تو پارکینگ حرم امام چادر زدیم و تاصبح همونجا موندیم و ساعت 7 صبح حرکت کردیم و از جاده هراز به راهمون ادامه دادیم تو مسیر چند جا واسه استراحت نیم ساعته توقف کردیم و بالاخره ساعت 12 رسیدیم محمود آباد، تمام طول سفر کف ماشین رو تا سطح صندلی های عقب پا ساک و پتو...
27 مهر 1390

بازم سرما

دوباره سرما اومد و سوغاتیشو واسه امیری ما آورد و یک هفته اونو تو بستر بیماری انداخت یه سرماخوردگی شدید که فکرشم لرزه بر اندام من میندازه ، درست از روز یکشنبه 17 مهر تا امروز که 25 مهره و ظرف این مدت دقیقا48 ساعت بیقرار بود و خواب نداشت و زار زار گریه میکرد و کنترل تبش که دیگه گفتن نداشت تا اینکه کشف کردیم به شربت تئوفیلین جی حساسیت داره و دوباره بردیمش پیش دکتر و داروهاش رو عوض کرد و ایندفعه حساسیت پوستی(کهیر) به شربت آزیروسین نگرانمون کرد که با دلگرمی که دکتر بهمون داد بی خیالش شدیم و ایندفعه داروها فوق العاده مسکن و خواب آور بودن و تلافی اون دو روز بیخوابیشو درآوردن خوشبختانه از دیشب حال امیری بهتر شد و بازی هاش گل کرد و دستشو میزد به...
27 مهر 1390
1